عشق مامان
وقتی به چشمات نگاه میکنم دیگه به زمان ومکان فکرنمیکنم ...
بدون عنوان
امروز هشت اردیبهشت و روز تولدم هست ، و چه هدیه زیباتر از این که خداوند تورو به من داده هرثانیه خداروبه خاطر داشتن تو وبابا علی شاکرم بابا علی امسال هدیه من رو به دست تو داد وتو بااون دستهای موچولت گرفته بودیش ، فدای زیبایی هات ممنونم از تو وبابا علی که شبی زیبا رو برای من درست کردید. ...
شیطونی
لیانا خانم در حالیکه زیر صندلی غذاش گیر کرده وای وای وای ...
بدون عنوان
لیانا و هستی دختر خاله های دوست داشتنی ...
پارک
دختر خوبم روز شنبه 95/2/4 مرخصی بودم تصمیم گرفتم ببرمت پارک به سارا دوستم هم زنگ زدم که نهال رو بیاره ،خلاصه اینکه رفتیم بوستان علوی نزدیک خونه با کالسکه بردمت تا اونجا صدات در نیومد و نشسته بودی و بیرون رو نگاه میکردی وقتی هم که رسیدیم هنوز نهال نرسیده بود همین طور که بچه ها رو نگاه میکردی بهت پوره سیب دادم و خوردی خیلی دوست داشتی بعد هم که نهال اومد گذاشتیمتون روی چمن ها و حسابی دوست داشتی و بازی کردی ، تند تند چمن ها میکندی و ذوق میکردی خیلی خوب بود وقتی هم که اوردمت خونه غذا خوردی و دوساعتی خوابیدی معلوم بو خسته شدی عززکم . ...
خرید
95/1/30 قدوسی غربی رفتیم برای خرید کفش ورزشی برای هستی ...
اتاق عمو عادل
ای جانم لیانا خانم روی تخت عمو عادل لم دادی و داری حالش رو میبری . نوروز95 ...
اولین پارک محله ای
عزیز دل مامان دیروز 95/1/31 با خاله نجمه و هستی رفتیم پارک که اولین مرتبه ای بود که داشتم میبردمت پارک، اول با تعجب بچه ها رو نگاه میکردی ولی بعد شروع کردی به ذوق کردن اینجا هم توبغل هستی نشستی و از سرسره اومدی پایین کلی هم دوست داشتی. خلاصه یه عالمه بازی کردیم و بدو بدو کردیم ذوق میکردی و میخندیدی برات یه حباب ساز هم خریدم وحباب درست میکرد هستی و تو هم ذوق میکردی مهربونم. ایشالا همیشه تنت سالم باشه و لبت خندون خوشکل مامانی. ...











